سایت آپلود عکس و آپلود سنتر فایل ایران بلاگ سایت آپلود عکس و آپلود سنتر فایل ایران بلاگ

۱۳۸۸ بهمن ۱۴, چهارشنبه

آقا مثل عمار بودند

انتشار از دفتر حفظ آثار ايت الله خامنه اي










12/11/1388آقا مثل عمار بودند
گفت‌وگو با حجت‌الإسلام و المسلمین ناطق نوری

در آستانه‌ی سی و یكمین سال‌گرد پیروزی انقلاب اسلامی، "دیگران" بخشی از خاطرات انقلابی برخی فعالان و مبارزان نهضت اسلامی درباره‌ی برنامه‌ها و فعالیت‌های حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در كوران مبارزات را رونمایی می‌كند. خاطرات حجت‌الإسلام و المسلمین ناطق نوری كه از شخصيت‌هاى خدوم و دلبستگان انقلاب و نظام اسلامی هستند، اولین فصل از این دفترچه خاطرات است. كاربران Khamenei.ir در روزهای دهه‌ی مبارك فجر امسال، می‌توانند هر روز فصل دیگری از این دفترچه را در پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار رهبر انقلاب، تورق كنند.

جنابعالی در چه زمانی و از چه طریقی با آیت‌الله خامنه‌ای آشنا شدید؟ اولین مرتبه‌ای كه نام ایشان را شنیدید یا ایشان را از نزدیك دیدید در كجا و چه زمانی بود؟
آن مقداری كه حافظه من یاری می‌كند، من از سال 1340 با ایشان آشنا شدم. چون من سال 39 به قم رفتم. سال 1340، سالی است كه مرحوم آیت‌الله العظمی بروجردی از دنیا رفتند. سال اول منزل بودم. جایی اجاره كرده بودم. سال دوم به مدرسه رفتم، مدرسه‌ی حجتیه. از همان سال در مدرسه‌ی حجتیه با رهبر معظم انقلاب آشنا شدم. چون ایشان هم حجره‌شان در همین مدرسه بود و خوشبختانه در همان بلوكی هم بود كه ما حجره داشتیم. منتها ما طبقه‌ی اول بودیم و ایشان طبقه دوم. طبیعتاً مسیر راه ایشان، به گونه‌ای بود كه ‌باید از جلوی حجره‌ی ما عبور می‌كردند تا به حجره‌شان برسند. پس اولین آشنایی و برخورد من با ایشان از مدرسه‌ی حجتیه بود. اگر حافظه‌ام خطا نكند، همان سال 1340 با ایشان آشنا شدم.

قبل از آن هم اسم ایشان به گوش شما خورده بود؟
خیلی، چون قبل از دوران مبارزه بود. در آن زمان من تهران بودم. سه سال در تهران دوران طلبگی را می‌گذراندم. در واقع آغاز انقلاب بود كه نیروها همدیگر را یافتند. ایشان را قبل از حركت امام‌- به لحاظ این‌كه در مدرسه خدمتشان رسیده بودم‌- می‌شناختم. خوب خیلی‌ها را ما در مدرسه می‌دیدیم. مدرسه‌ی طلبگی در واقع خوابگاه است؛ جای درس، آن‌جا نیست. شاید جاهای دیگر درس می‌خوانند ولی آن‌جا خوابگاه است. بنابراین طلاب می‌توانند در سطوح مختلف باشند، اما همزمان در یك مدرسه باشند. این معنایش این نیست كه همدرس‌اند. مثلاً در مدرسه‌ی حجتیه، حضرت آیت‌الله جوادی آملی، حضرت آیت‌الله حسن‌زاده آملی، اخوی آقا، آقا سید محمد هم بودند. حضرت آیت‌الله آقا جعفر سبحانی و آقایان دیگر هم بودند. منتها شخصیت رهبر معظم انقلاب برای ما‌- به ‌خصوص ما طلبه‌های تهرانی كه حجره‌مان هم در مسیر ایشان بود‌- برجستگی ویژه‌ای داشت. اصل مطلب این است كه علاقه و ارادت من به ایشان از همان سال است و هرچه زمان گذشت، بیشتر شد. پایه‌ی این علاقه و ارادت متعلق به همان سال‌هاست. علتش هم این بود كه ایشان از همان اول، به عنوان یكی از فضلای مدرسه و حوزه بودند. رفتار ایشان با یك متانتی توأم بود. همین متانتی كه الآن هم در آقا مشهود است. من می‌توانم شهادت بدهم كه منش و رفتار ایشان از همان سال‌های اول كه ما آشنا شدیم، همین طور بوده؛ البته كامل‌تر شده است. به لحاظ این‌كه ایشان روی خودشان كار می‌كنند.

من متولد 1322 هستم‌. سال 40‌ تقریباً یك طلبه هفده‌ هجده ساله بودم. ایشان سحر، قبل از اذان حتماً بیدار بودند و موقع نماز، اذان می‌گفتند. صدا و آهنگ اذان ایشان هنوز گاهی در گوش من هست. در همان طبقه اذان می‌گفتند. از همان اول اهل تهجد و نماز شب بودند. این‌ها برجستگی‌هایی بود كه برای یك طلبه‌ی جوان، خیلی جاذبه داشت. چون جوان‌ها دنبال الگویی برای خودشان هستند. ایشان یكی از الگوهایی بود كه وقتی آدم نگاه می‌كرد، احساس می‌كرد كه خوب است آدم این‌طوری بار بیاید. ایشان خیلی متین و سنگین بودند. خیلی با صلابت حركت می‌كردند؛ اما خوش اخلاق هم بودند. یعنی هیچ موقع ایشان عبوس نبودند؛ به‌خصوص نسبت به ما طلبه‌های تهرانی. جمع دوستان ما آدم‌های متدینی بودند. به هر جهت زیردست آقای مجتهدی بزرگ شده بودند. ایشان یك علاقه‌ و محبت خاصی هم نسبت به ما داشت. یعنی اصلاً عنایت داشت. مثلاً وقتی ما در راه خدمتشان می‌رسیدیم، سلام می‌كردیم؛ ایشان می‌ایستادند، احوالپرسی می‌كردند. به اسم، دوستان ما را می‌شناختند. حتی این سال‌های آخر هم گاهی سراغ آن‌ها را به اسم، از من می‌گرفتند.

خاطرتان هست در آن زمان هم‌حجره‌ای‌های ایشان چه كسانی بودند؟
ایشان بیشترین رفاقتشان در مدرسه، با آقای شیخ حسین ابراهیمی دینانی بود؛ كه الآن معروف است به آقای دكتر دینانی. آقا شیخ حسین، رفیق خیلی صمیمی آقا بود. چون آن موقع خصوصیات اخلاقی آقای ابراهیمی هم خیلی نزدیك به آقا بود. خیلی معاشرتی بود. خیلی آدم خوش‌برخورد و خوش‌ذوقی بود. باز در این قضایا آقا برجستگی داشت. یعنی ذوق و نگاه فرهنگی‌ای كه آقا دارند، مال الآن نیست؛ ایشان از همان دوران این جامعیت را داشتند. مثلاً در مسائل شعر و ادب، ایشان حسابی تسلط داشتند. اهل نظر بودند. به اشعار حافظ خیلی علاقه داشتند. اگر هم كسی سؤال و شبهه‌ای داشت، پاسخ می‌دادند. چون در یك مقطع، عده‌ای مخالف حافظ بودند. آقا بعضاً برایشان توضیح می‌دادند و ردّ شبهه می‌كردند. آقا شیخ حسین هم چنین ذوقیاتی داشت. در بحث فلسفه هم، همان موقع محسوس بود كه آقای ابراهیمی، گرایش حسابی به فلسفه دارند. از شاگردهای آقای طباطبایی بودند. آدم‌های لطیف و عارفی بودند. سنخیتشان با آقا بیش از بقیه بود. آنچه كه من به یاد دارم، آقا آدم معاشرتی بود. با خیلی‌ها رفیق بود. با آقا سیدهادی خسروشاهی در مدرسه بودند. خسروشاهی كه در واتیكان سفیر بود. الآن اهل قلم و صاحب تألیفات است. با ایشان آشنا بودند. با بقیه‌ی آقایان هم همین‌طور. اما كسی كه بیش از همه به آقا نزدیك بود در مدرسه، آقا شیخ حسین بود؛ دكتر دینانی.

در كارهای جمعی مثل نماز جماعت در مسجد، مدرسه یا نماز جماعت آقای اراكی، خاطرتان هست آقا حضور داشتند یا نه؟
گاهی ایشان را در نماز آقای اراكی می‌دیدم. اما در مسجد مدرسه‌ی حجتیه نه. گاهی برای نماز فرادا می‌آمدند. سحر می‌آمدند، نمازشان را می‌خواندند. گاهی برخورد می‌كردم. امّا چون آن مسجد متعلق به اقامه‌ی جماعت آقای شریعتمداری بود، خوب آقا، سبك كارشان و راه و روششان به آن‌ها نمی‌خورد. از اول ایشان ارتباطی با آقای شریعتمداری نداشت. بعضی از آقایان با آقای شریعتمدار ارتباط داشتند. مجله‌ی "مكتب اسلام" زیر نظر آقای شریعتمدار راه افتاد. اما در مجموعه‌ مقالات مكتب اسلام، شاید از آقا مقاله‌ای نباشد. من به ذهنم نمی‌آید از آقا مقاله‌ای باشد. در حالی كه ایشان اهل قلم بودند. همان موقع‌ هم آثاری داشتند؛ اما با مكتب اسلام هیچ ارتباطی نداشتند. یعنی از اول، جهت‌گیری با بصیرتی داشتند. وقتی مكتب اسلام درست شد، بعضی از آقایان به دنبال شریعتمدار رفتند. وقتی دارالتبلیغ را شریعتمدار راه انداخت، بعضی به دنبال او رفتند. اما جمعی از انقلابیون كه رهبر معظم انقلاب هم جزئشان بودند، با گروه شریعتمدار نبودند.

غیر از هم‌حجره‌ای‌هایی كه اشاره كردید، چه افراد دیگری ارتباطات نزدیكی با آقا داشتند؟ ارتباطشان از چه موضوعاتی شكل گرفته بود؟
آقای معزی و بعضی از دوستان، این‌ها بیشتر مشهد می‌رفتند. در واقع ارتباط، ارتباط طلبگی و گعده‌ای بود. آقا از خصوصیاتشان، این بود و هست. ضمن این‌كه آن اُبّهت و وقار را داشتند، خیلی دوست و رفیق هم بودند. اصلاً‌ از آن فضلایی بودند كه اهل رفاقت و اهل گعده و اهل ذوق بودند. آقا هر وقت در مشهد بودند و دوستان تهران ما مشهد می‌رفتند، با ایشان ارتباط داشتند. البته من به علت مسائل و شرایطی كه داشتم، كم‌تر به مشهد می‌رفتم. این‌ها تابستان كه می‌رفتند، بعضی‌شان با آقا ارتباط داشتند. یا در منزل ایشان گعده‌هایی را داشتند یا بیرون می‌رفتند و تفریح می‌كردند؛ تفریح طلبگی. می‌رفتند وكیل‌آباد. خود آقا یك موقعی می‌فرمودند كه گاهی دو‌ سه شب، وكیل‌آباد می‌ماندیم. مثل یك اردوگاه، چادر می‌زدیم و آنجا می‌ماندیم. این رفقای تهران ما مثل آقای معزی و محمد‌آقای خندق‌آبادی می‌رفتند.

یكی از كسانی كه آقا خیلی به ایشان علاقه داشت و با هم ارتباط داشتند، مرحوم آقا نظام الهی قمشه‌ای بود. مرحوم آقا نظام، خیلی آدم عارف و فاضلی بود. در عین حال فوق‌العاده اخلاقی، مؤدب و اهل مراقبه. من در پرانتز می‌گویم: بعدها كه ایشان به تهران آمده بود، در خیابان غیاثی مسجدی داشت به نام باب‌الجنه. من آن‌جا منبر می‌رفتم. واقعاً گاهی كه مغرب می‌رفتم آن‌جا، ایشان نماز می‌خواند، من اقتدا می‌كردم، از حالات نمازش كیف می‌كردم. از قنوتی كه می‌خواند و حالت بكایی كه در قنوت داشت، لذت می‌بردم. آن وقت یك چنین آدمی كه بسیار خوش‌ ذوق و اهل شعر بود، از رفقای فوق‌العاده نزدیك آقا بود. وقتی می‌رفت مشهد، گعد‌ه‌‌شان به راه بود. احتمالاً با آقای پهلوانی هم بود. آقا نظام الهی قمشه‌ای حلقه‌ای نزدیك به آقا در جمع دوستان و اهل گعده داشت.
همچنین آن طوری كه من شنیده بودم، آقا از مشهد با شریعتی ارتباط داشتند. شریعتی خیلی با آخوندها ارتباط نداشت و به آن‌ها بها نمی‌داد. یك مكتبی را قائل بود كه از آن به آخوندیسم تعبیر می‌كرد. ولی به نظرم، جزء معدود چهره‌ها یا تنها آخوندی كه قبول داشت، آقای خامنه‌ای بود. ایشان را قبول داشت. هم در مشهد، هم در تهران كه آمده بودند. شنیده بودم اظهار هم می‌كرد كه آقای خامنه‌ای را به‌عنوان یك آخوند و روحانی روشنفكر پذیرفته‌ام.

در همان سال‌ها، می‌رسیم به قضیه‌ی فیضیه. اولاً ارتباط آقا با قضیه‌ی فیضیه چه جوری بود؟ هرچند كه ایشان در قضیه‌ی 15 خرداد، تهران نبودند. كلاً ارتباط آقا با حضرت امام، در نقطه‌ی اوج مبارزه در سال 42 چگونه بود؟ آیا خاطراتی در این خصوص دارید؟
این مقدار به خاطر دارم كه ما در مدرسه حجتیه بودیم. اما فیضیه پاتوق بود. آقایان می‌آمدند فیضیه. رفقا هر كسی را می‌خواستند پیدا كنند، می‌آمدند آن‌جا. گاهی هم روی سكوهای آن‌جا می‌نشستیم. هر كس، از هر یك از سكوهای فیضیه، خاطره‌ای دارد. آقا هم همان‌طور كه گفتم، چون اهل معاشرت بود و رفیق‌دوست بود، با رفقایشان می‌آمدند. ماجرای فیضیه، روز دوم فروردین و مصادف با شهادت امام صادق علیه‌السلام رخ داد. از طرف آقای گلپایگانی روضه بود و همه‌جا تعطیل بود. اما آن روز یك حركات مشكوكی در قم انجام شد. من روز قبل از آن، به قم رفتم. ولی در روز حادثه، تهران بودم. آن چیز مشكوك این بود كه ماشین‌های شركت واحد تهران، یك جمع زیادی‌شان در خیابان منتهی به فیضیه پارك كرده بودند. اصلاً برای ما هم مسئله شده بود كه این‌ها چیست؟ شاید در ابتدا به ذهنمان زده بود كه كارمندان شركت واحد برای تعطیلات عید آمده‌اند.‌ ایام شهادت است و آن‌ها را آورده‌اند زیارت. اما واقعاً مشكوك بود. برای آدم‌های سیاسی سؤال ‌برانگیز بود. ما كه طلبه‌های كوچكی بودیم. امّا حتماً برای آقا بیشتر حساسیت ایجاد كرده بود. رصد می‌كردند قصه را، ببینند كه چیست. بعد از این‌كه ماجرای فیضیه گذشت، دیگر بعدش فیضیه، به یك مخروبه‌ای تبدیل شده بود. درش را هم بسته بودند. گاهی باز می‌كردند. طلبه‌ها تك‌ توك می‌آمدند. بعضی‌ها هم جرأت نمی‌كردند بیایند. واقعاً‌ خیلی غم‌انگیز شده بود. درهای حجره‌ها شكسته بود. همین‌طوری وِل بود. بعضی‌ها یواشكی با ذغال به در و دیوار، شعارهایی نوشته بودند. بعضی‌ جاها خونی بود. بعضی‌ها هم به شوخی، یك چیزهایی نوشته بودند. یك موقع من رفتم تو. دیدم كه با ذغال، یكی نوشته است كه خون شهدای فیضیه می‌جوشد. خوب این شعار درستی بود. یكی هم آمده بود، بغل آن نوشته بود كه خوب، فتیله را بكشید پایین، نجوشد!

این‌ها گذشت. یعنی این‌ها مهم نبود. حادثه‌ی فیضیه كه رخ داد، آن چیز مهم این بود كه آقا در آن‌جا نقش داشتند. همان روز بود. وقتی زدند. شنیدم كه آقا احساس خطر كردند. كماندوها، با لباس شخصی بودند. پنجه‌بوكس داشتند. چاقو داشتند. زنجیر داشتند. چوب و چماق داشتند. ریخته بودند، طلبه‌ها را زده‌ بودند. مرحوم انصاری قمی هم منبر بود. وسط منبر او شلوغ كردند. دعوای تصنعی راه انداختند تا طلبه‌ها را بزنند. شنیدم كه آقا بعد از این حادثه، سریع رفتند منزل امام. البته ارتباطشان با امام، زیاد بود. خوب، شاگرد ایشان بودند. امام هم، برای این چهره‌ی برجسته، ارزش قائل بودند. آقا رفته بودند خدمت امام بگویند كه این‌ها، هدفشان این است كه به طلبه‌ها حمله كنند. به خانه‌ی شما نیز تعرّض می‌كنند. در را ببندید. ماجرایی دارد رخ می‌دهد. احتمال دارد بریزند این‌جا و بزنند. خبر را ایشان به امام داده بود. البته امام هم، نه از ایشان و نه از مرحوم عراقی، از هیچ كدام، نپذیرفته بود. فرموده بودند كه بگذارید در باز باشد. من هستم. اگر بیایند، با من كار دارند.

ظاهراً شما حول و حوش سال 54 جلساتی با شهید بهشتی و آقای هاشمی و حاج آقای رسولی و شهید شاه‌آبادی داشتید. آیا این همان جلسات جامعه روحانیت بود یا جلسات دیگری است؟
نه، همان بوده است. یعنی دورانی بوده كه زمینه برای تشكیل جامعه روحانیت فراهم می‌شده است. مرحوم مطهری، مرحوم بهشتی و آقا بودند. یك دوره جلسات را آن موقع‌ها خدمت آقا بودیم. یك دوره جلسات هم وقتی كه حزب تشكیل شد، سال 57، داشتیم. مرحوم شهید بهشتی، مرحوم شهید باهنر، حضرت آقا و آقای هاشمی بودند. ما هم جزء طلبه‌هایی بودیم كه در حزب خدمتشان بودیم. این دوره گردشی بود. یك روز منزل شهید شاه‌آبادی بود. یك روز منزل ما بود. یك روز منزل یكی دیگر از آقایان بود. منزل من هم الهیه بود؛ محله زرگنده كه روبه‌روی همین سفارت انگلیس بود. آن‌موقع بحث تشكیل و تأسیس شاخه‌ی روحانیت حزب مطرح بود. آقای معادیخواه و آقای روحانی هم بودند.

علاوه بر این، تبعید ایشان به ایرانشهر، برای من خیلی جالب است. روزی كه ما آن‌جا بودیم، حادثه‌ای رخ داد. فروردین سال 57، ما برای دیدن ایشان رفتیم. یعنی برای دیدن همه تبعیدی‌ها رفتیم. با مرحوم شهید اخوی‌‌ام، عباس آقا و یكی‌ دو نفر از دوستان، با ماشین، به یزد رفتیم. از یزد هم رفتیم شهر بابك، بم، سیرجان و بعد هم ایرانشهر و چابهار و سراوان. در همه‌ی این‌جاها، تبعیدی‌ها بودند. در شهر بابك، رفتیم خدمت مرحوم آیت‌الله ربانی املشی. در سیرجان هم رفتیم خدمت جناب آقای غیوری، بعد هم آقا شیخ علی تهرانی. آن‌جا هم حادثه‌ای رخ داد. عیبی ندارد برایتان بگویم. خوب ما آقا شیخ علی را خیلی نمی‌شناختیم. با این كه تهرانی و در قم بود. آن موقع كه ما قم بودیم، ایشان خیلی در صحنه نبودند. به نظرم از آن‌جا رفته بودند، یا من با ایشان ارتباط نداشتم. خیلی او را نمی‌شناختم. ولی نامش را شنیده بودم. كتاب‌هایش هم بود. من "مدینه‌ی فاضله" را داشتم. یك چیز دیگری در ذهنم بود از ایشان. یعنی یك شخصیت درست و حسابی، متین و سنگین. آن شب نماز را رفتیم نزد آقای غیوری، در سیرجان. بعد گفتیم كه برای شام و خوابیدن، می‌رویم خانه‌ی آقای تهرانی. جمعی از دانشجوهای همدان هم برای دیدن تبعیدی‌ها آمده بودند و آن‌جا نشسته بودند. شیخ علی تهرانی با یكی از علمای سیرجان، به نام آقای رحمتی، دعوا و اختلاف شدیدی داشتند. آن شب پسر آقای رحمتی آمد آن‌جا كه بگوید: "شما چه اختلافی با پدر من دارید؟" همین كه آمد شروع كرد، یك دفعه ما دیدیم كه شیخ علی تهرانی پرید فحش داد و ناسزا گفت. انصافاً خیلی من خجالت كشیدم. گفتم این‌ دانشجوها آمدند علمای ما را ببینند! حالا می‌گویند نكند این‌ها همه‌‌شان همین‌طوری هستند. خیلی بد، بلند شد آن پسر را بزند. یكی از همراهان من بلند شد و پسر آقای رحمتی را بغل كرد و از خانه برد بیرون. صورت مسئله را پاك كرد تا دعوا ادامه پیدا نكند. آن شب خیلی به من سخت گذشت. پیش خودم گفتم این دانشجوها آمدند این‌جا، خیلی هم با آخوندها ارتباط نداشتند. اسم این‌جا را از دور شنیدند. بعداً هم شاید بگویند كه همه این‌طورند. آن شب به سختی گذشت.

بعد ما رفتیم به بم. در بم هم تاجری، از تبریز تبعید شده بود. به او هم یك سری زدیم و بلند شدیم رفتیم ایرانشهر، خدمت آقا. خوب ایشان از قبل من را می‌شناخت. به من لطف و محبت داشت. اخوی من عباس آقا را را هم می‌شناخت. آقای شیخ محمدجواد حجتی كرمانی هم با ایشان آن‌جا بودند. شب را خدمتشان بودیم. خوشبختانه، دانشجوها هم شب به آن‌جا آمدند. من خیلی خوش‌حال شدم كه این‌ها آن صحنه را دیدند. آقا را دیدند. دیگر این‌طور نبود كه فكر كنند همه آخوندها آن‌طوری هستند. آقا هم با این‌ها خیلی گرم گرفت. خیلی متین و سنگین برخورد كرد. اصلاً تیپ ایشان این طور بود- الآن هم هست- خیلی مؤدب و گرم بود. من خیلی آرام شدم كه الحمدلله آن ذهنیت پاك شد. شب را خدمت ایشان بودیم. صحنه برای من خیلی جالب بود و در عین حال غمبار. گریه هم كردم؛ یعنی اشك در چشمم حلقه زد. صبح یك وقت دیدم كه یك مُشت مأمور‌- اول هم نمی‌دانستم مأمورند‌- با لباس شخصی ‌آمدند داخل. كتشان كنار رفت. دیدم كلت هم بسته‌اند. فهمیدم كه مأمورند. می‌روند و می‌آیند. نگران شدم كه چه حادثه‌ای رخ داده است. آیا آقا را باید از این‌جا، به جای دیگری ببرند؟ چه شده است؟ بعد معلوم شد كه همان روز، این مأموران آمدند، آقا شیخ محمدجواد حجتی را از آقا جدا كردند و به یك جای دیگر بردند. آن صحنه‌ای كه خیلی برای من غمبار بود، این بود كه در راهرو‌- منزل ایشان یك راهروی باریكی داشت- حضرت آقا و آقای حجتی، همدیگر را بغل كردند، برای خداحافظی. ما هم ایستاده بودیم و نگاه می‌كردیم. همدیگر را رها نمی‌كردند. چشم‌هایشان پر از اشك بود. ما خیلی منقلب شدیم. این صحنه را كه دیدیم، به اخوی‌ام گفتم: آدم به یاد ماجرای ابوذر و عمار می‌افتد؛ وقتی می‌خواستند از هم جدا بشوند. اصلاً تاریخ دارد برایمان تكرار می‌شود. بالاخره آقا شیخ محمدجواد را بردند...

آنچه درست یادم هست، ایشان كه به تهران می‌آمدند‌، جامعه‌ی روحانیت- كه از قبل هم تشكیل شده بود‌- جلسه‌ی فوق‌العاده می‌گذاشت كه حتماً ایشان باشند. به نظر من، ایشان آن‌گونه پیش آقایان مهدوی كنی، مرحوم بهشتی و مرحوم مطهری جایگاه داشتند؛ همه‌ی این آقایان وقتی می‌آمدند، این زمینه بود كه حتماً یك جلسه‌ای با ایشان داشته باشیم. منزل مرحوم شهید شاه آبادی در خیابان پیروزی بود. آقا آمدند. خوب برای من همان ذهنیت، مدرسه‌ی حجتیه و خاطرات تداعی شده بود. جالب بود.
آن‌چه سبب شد آن‌جا علاقه‌ی من به ایشان بیشتر شود، یك نكته‌ای بود. واقعاً این‌ها ریزه‌كاری‌های اخلاقی است كه آدم الگو می‌گیرد. آن زمان بعضی‌ها عمل‌زده بودند؛ به معنای عمل انقلابی. یعنی اگر نماز اول وقت نشد، نشد. فعلاً جلسه سیاسی داریم مهم‌تر است! انقلاب و سیاست مهم‌تر است. نماز را می‌شود آخر وقت هم خواند! حتی گاهی بعضی‌ها دیگر افراطی بودند. وقتی آدم به آن‌ها می‌گفت: التماس دعا، پاسخ می‌دادند كه الآن دیگر دعا گذشت؛ التماس عمل! این‌قدر افراطی بودند. در آن زمان برای من به عنوان یك طلبه‌ی جوان، جالب بود كه آقا آمدند و جلسه تشكیل شد. بحث داغ سیاسی هم شروع شد. حالا موضوع بحث یادم نیست اما جدی بود. به محض این‌كه صدای اذان بلند شد، رهبر معظم انقلاب‌ یعنی آقای خامنه‌ای‌ فرمودند: "خوب، اذان را گفتند. بحث را تعطیل كنیم و نماز را بخوانیم، بعد بحث را ادامه بدهیم."
برای من این ریزه‌كاری‌ها خیلی قشنگ بود. ببینید، یك آدم انقلابی است؛ در اوج انقلابی بودن هم هست. اما در عین حال اهل مراقبه است. مراعات اول وقت، مراعات نماز جماعت. بعد هم ایشان را انداختند جلو. آقایان همه بودند. ایشان شد امام جماعت. با یك صلابتی نماز جماعت اول وقت را خواندند و بعداً نشستیم بحث سیاسی را ادامه دادیم. این هم یكی از نقاط عطف در نحوه‌ی ارتباط من با ایشان بود.

از 12 تا 22 بهمن 57 در فعالیت‌های شورای انقلاب و جریان ورود امام به مدرسه رفاه و علوی؛ آیا در آن مقطع، ارتباطی با آقا داشتید؟
آن موقع ایشان در واقع رهبری مشهد را داشتند و بعد آمدند تهران. در تصمیم‌گیری‌ها و شورای انقلاب، من نبودم. اما چون مركزش مدرسه‌ی رفاه بود، بعضاً جلسات را در آن‌جا تشكیل می‌دادند. پس از آن كه امام آمدند، بنده روز 12 بهمن، در خدمتشان بودم. این توفیق نصیب من شد. آن حادثه را هم، شاید لازم نباشد بگویم. در آن ده روز پس از 12 بهمن و قبلش خیلی اتفاق‌ها افتاد. ما در دانشگاه تحصن داشتیم. یعنی جامعه‌ی روحانیت مبارز تهران، در دانشگاه تهران اعلان تحصن كرد. به علّت این‌كه دولت بختیار نگذاشته بود امام تشریف بیاورند. بعد هم علمای بلاد به جامعه‌ی روحانیت پیوستند. گروه‌های مردمی و نیروی هوایی آمدند؛ گروه اسلحه، یعنی مهمات‌سازی‌ آمدند؛ كم‌كم گروه‌های مختلف دانشجویی و دانشگاهی هم آمدند. در آن هفته هم آقا حضور و نقش فعالی را در اداره‌ی تحصن داشتند. ایشان، مرحوم شهید مطهری و مرحوم شهید بهشتی در اداره‌ی این یك هفته تحصن در دانشگاه، نقش بسیار بالایی داشتند. ما آن‌جا جزء شاگردپادوهای دم دست آقایان بودیم.

در تحصن دانشگاه كه اشاره داشتید، ظاهراً آقا سخنرانی‌ای هم داشتند.
بله. این‌ها نوبتی همه‌شان سخنرانی داشتند. حتی مرحوم منتظری هم بود. در تحصن، ایشان و همین‌طور مرحوم بهشتی سخنرانی داشتند. هر روز صبح بعد از صبحانه، یكی از این آقایان برای افرادی كه تازه به ما می‌پیوستند و جمع می‌شدند، سخنرانی می‌كرد. بعد به صورت دسته‌جمعی با هیئت‌هایی كه بهشان می‌پیوستند در دانشگاه راهپیمایی می‌كردند. دور دانشگاه می‌رفتند و شعار می‌دادند. مثلاً این شعار معروف كه: "وای به حالت بختیار/ اگر خمینی دیر بیاد." همین‌ها را می‌گفتند، دور دانشگاه و باز می‌آمدند مستقر می‌شدند. گاهی علمایی هم كه از استان‌ها می‌آمدند، سخنرانی می‌كردند. اما آقا، شهید بهشتی و مرحوم مطهری را من یادم است كه هر كدامشان یك روز آن‌جا سخنرانی داشتند.

ایده‌ی تحصن و نحوه‌ی هدایت برنامه‌ها، چه از نظر برنامه‌های كوچك و چه از حیث كلان و بیرون دانشگاه‌- مثل شعار‌ها- چگونه بود؟
این در جامعه‌ی روحانیت تصمیم گرفته شده بود. جامعه مبتكر این كار بود. منتها چون آقا هم آمده بودند و آقایان دیگر هم بودند، در جمع تصمیم گرفته می‌شد.

در این مقاطع، مهم‌ترین ویژگی‌های شخصیتی آقا در ابعاد مختلف، چه بود؟
درباره‌ی حضرت امیر سلام‌الله علیه عبارتی هست از عدی ابن حاتم كه شیعه و پیرو امیرالمؤمنین است و از ایشان الگو می‌گیرد. وقتی عُدی خصوصیات امیرالمؤمنین را به معاویه می‌گوید، یكی از آن‌ها این است كه علی بین ما كه بود، "احدٍ منّا"؛ مثل یكی از خودمان بود. خیلی خودمانی و خاكی. اما در عین حال اُبّهت او چنان بود كه تا سخن نمی‌گفت، آدم اجازه و جرأت پیدا نمی‌كرد، یا به خودش اجازه نمی‌داد سخن بگوید. یعنی ضمن وقار و اُبّهت، متواضع و خاكی بود.
بعضی از شخصیت‌ها، آدم‌های خاكی هستند اما دیگر خیلی قاطی می‌شوند. یعنی منزلت‌ها حفظ نمی‌شد. بعضی‌ها هستند می‌خواهند حفظ منزلت كنند، آن وقت اما تافته‌ی جدابافته می‌شوند. یعنی جامعه نمی‌پذیرد و این برخورد را نمی‌پسندد. مثلاً شاید از آن بوی یك نوع تكبر بیاید. در حالی كه ممكن است فرد آن قصد را نداشته باشد. می‌خواهد آن شؤون را حفظ كند. هنر این است كه یك كسی هم شؤون را حفظ كند، هم در عین حال متواضع و خاكی باشد. از خصوصیات رهبر معظم انقلاب از اول همین بود. به نظر من همین الآن هم ایشان یكی از خصوصیاتشان این است كه آن وقار و آن اُبّهتی را كه باید یك روحانی یك مبلغ، باید یك راهنما‌ و یك رهبر باید داشته باشد،‌ خداوند به ایشان تفضل كرده است. در عین حال واقعاً رفیق است. ایشان هیچ منزلتی در مسایل خلقی، اخلاقی و شخصی برای خودش قائل نیست. ضمن این‌كه آن اُبّهت هم هست؛ طوری‌‌كه هر مرجعی هم به ایشان برسد، احساس می‌كند باید حریم را نگه دارد. این از ویژگی‌های ایشان است كه كمتر آدم‌ها دارند. ولی الحمدلله خدا به ایشان عنایت كرده است.

۱۳۸۸ بهمن ۷, چهارشنبه

امام خمينى در كلام شهيدان‏


امام خمينى در كلام شهيدان‏
«اين وصيت نامه ‏ها انسان را مى ‏لرزاند و بيدار مى ‏كند» ....امام خمینی ره

«اگر به ياد امام حسين (ع) در صحراي كربلا بيفتيد، توجه مي نماييد كه امام شهيد ما چه قدر از دست امت ناآگاه خود رنج مي كشيد. افسوس كه نبوديم در آن زمان تا جان ناقابل مان را فدايش كنيم .
آري وظيفه اين است در اين شرايط حساس تاريخي امام خود (امام خميني)تنها نگذاريم،لذا با خداي خود و امام امت كه حسين زمان ماست عهد بستم كه جان ناقابل خود را فدا نمايم .
همسرم، همچون زينب استوار باش وبه سرپرستي بچه ها در سنگر مدرسه ات كوشش كن و فرزنداني بساز ،وفادار به امام و انقلاب.
»(شهيد علي وليپور از قائمشهر)1

«مادر جان... اكنون همان صداى هل من ناصر ينصرنى از گلوى قلب تپنده ملت‏يعنى «حسين زمان‏» بيرون آمده و... اين آرزوى شما بود كه در ركاب حسين ‏باشيم، ما آرزوى شما را برآورده خواهيم كرد.»(روحانى شهيد محمد مهدى مازنى‏ از: نوكنده)

«وجود امام خمينى و بركات آن را تنها كسانى مى‏توانند حقيقتا درك كنند كه درجست و جوى تاريخ تحول باطنى انسان‏هاى كره زمين كه خاستگاه تحولات ظاهرى،اجتماعى و اقتصادى و سياسى حيات او نيز هست، به تاريخ انبياء رجوع مى‏كنند،هم آنانند كه در وصف امام خمينى مى‏گويند:(او بت‏شكنى ديگر از تبار ابراهيم‏بود). (شهيد سيد مرتضى آوينى از: تهران)

«اى امام تو بودى كه به اسلام جان ديگردادى، به نماز و روزه‏ها و تمام‏عبادت‏ها جان و روح ديگرى دادى و روح حقيقى و واقعى را آوردى و به حق كه براى‏نماز قيام كردى و به حق از براى امر به معروف و نهى از منكر قيام كردى.» (شهيد مرتضى چگينى از: تهران)

«حافظ ولايت فقيه باشيد و امام و رهبرمان را هم چون نگين انگشترى در ميان‏خود نگه‏دارى كنيد و در پشت‏سر امام حركت كرده و او را تنها نگذاريد كه‏پيروزى شما به اميد خدا نزديك است.» (دانشجوى شهيد لطف الله فلاح اسلامى از: بهبهان)

«امروز كه اين راه را انتخاب كردم مى‏دانم به كجا مى‏روم و مى‏دانم چرا هيچ‏سوالى و شكى در من نيست و آگاهانه فرياد حسين زمان امام خمينى را لبيك‏گفتم.» (شهيد عبدالرضا عليخانى از: آبادان)

«يادتان باشد كه تمام آن چه ما آن را عزت و قدرت مى‏ناميم از سوى خداست‏و واسطه آن در وهله اول امام زمان(عج) و بعد مجاهدت‏هاى اين امام بزرگوار،بت‏شكن قرن، اين اسوه شجاعت و صبر و دليرى است.»(شهيد محمود طيبى از: اهواز)

«مى‏رويم تا خط امام بماند، خطى كه از ابراهيم آغاز شده و در تداوم سرخ خويش‏با دست‏هاى پاك محمد و على به قلب پرشور امام امت رسيد تا رنجبران زمين را ازجور حكومت قابيليان برهاند.» (شهيد مهدى رجب بيگى از: تهران)

«سلام و درود بر تو اى آزاد مرد، درود ما بر تو اى حامى مستضعفان، درود برتو اى درهم شكننده بت‏ها وبتكده‏ها، سلام بر تو اى رهايى دهنده امت از قيداستعمار، درود بى‏پايان ما بر تو اى خمينى، رهبر امت... .» (طلبه شهيد محمد جواد مهرجردى يزدى از: مهرجرد يزد)

«حرف امام خمينى عين قرآن است و قرآن در حرف امام خلاصه مى‏شود ، خونم كه به‏زمين مى‏ريزد گويد: اى مسلمين: اطاعت از امام، اطاعت از امام، اطاعت ازامام!.» (طلبه شهيد نورعلى محمدى نژاد از: بابل)

«من چگونه نداى هل من ناصر يادگار اباعبدالله الحسين(ع) امام‏خمينى و يادگاران سربازان سيدالشهدا(ع) را بشنوم و بى‏تفاوت باشم.» (روحانى شهيد غلامرضا على‏زاده از:بشرويه)

«دل بر نيروى خدا بستم، از نيرنگ اهريمن چه باك؟ راه ما راه خداست، مكتب مادين خداست همراه ما رهبر ما روح خداست و به سوى تمام آنان كه پيكارشان به‏راه خداست و ايثارشان براى حق خداست دست‏بيعت دراز مى‏كنيم.» (بسيحى شهيد على اصغر نوروزى از: تهران)

«مبادا تحت وسوسه‏هاى شيطان و استكبار دست از اين عارف پير و مجاهد تمامى‏سنگرهاى حق برداريد. مبادا از دستورات امام بى‏توجه رد شويد كه فردايى نه‏چندان دور در مقابل شهداى عظيم الشان اين انقلاب بايد پاسخگو باشيد.» (شهيد دولت عابدى از: بجنورد)

«از ملت‏شهيدپرور ايران خواهانم كه گوش به فرمان ابرمرد تاريخ، بت‏شكن‏زمان، خمينى كبير باشند و تنها اين مرد بزرگ را به پيشوايى و رهبرى قبول‏نمايند زيرا كه قرآن كريم فرموده است: (اطيعواالله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم‏»). (شهيد گل محمد نعيمى از: بجنورد)

«من عاجزانه از شما مى‏خواهم كه هوشيار باشيد خود را كاملاحفظ كنيد و براى كنترل خود و خارج نشدن از خط امام كه همان خط‏اسلام و خط خداست فقط گوش به فرمان ولايت فقيه باشيد» .(سردارشهيد حسين عليمحمدى، زنجان).

«اين بنده حقير خدا نيز با امام امت ميثاق بسته‏ام و به اووفادارم، زيرا كه او به اسلام و قرآن وفادار است و اگر چندين‏بار تكه‏ام بكنند و يا زنده بگورم كنند، دست از وظيفه‏ام كه همان‏وفادارى به اسلام و قرآن و امام عزيز، و نابودى دشمنان اسلام است‏بر نخواهم داشت‏» . (سردار شهيد روح الله شكورى، زنجان).

«آرى امام، كارى عظيم كرد. وى باعث‏شد دنيا از خواب بيدارشود و انسانيت را دوباره ياد آورد. رهبرم را تنها نگذاريد، هميشه از او تبعيت كنيد. مردم مسلمان! براى طولانى‏تر شدن عمرامام هر روز دعا كنيد و از عوض ما هم دعا كنيد ما تا وقتى كه‏زنده هستيم امام را دعا خواهيم كرد. در دنيا دو صف وجود داردصف باطل كه همان صف فرعون و شاه معدوم است. صف حق كه صف تمامى‏پيامبران و راه خمينى كبير است‏» .(سردار شهيد طاهر اوجاقلو،زنجان).

اگر از آسمان خون ببارداگر خون از دم شمشير بارداگر ريگان هزاران ناو آرداگر صدام، صدها لشگر آردقسم بر نهضت پاك حسينى‏جدا هرگز نگردم از خمينى‏«مبادا تمرد و سرپيچى كنيد از امر ولى امرتان يعنى امام‏عزيز و خمينى كبير آن نفس قدسى، آن نائب بر حق مهدى(عج)آن‏اخوت، آن كليد وحدت، آن روح الهى، روح الله كه خداوند از شماسلب نعمت مى‏فرمايد» . (سردار شهيد سهراب اسماعيلى، زنجان)

«هيهات كه 20 سال از عمرم گذشت هنوز اندر خم يك كوچه ‏ام. زيرا از نعمتهايى كه پروردگار به من داده سپاسگذارى نكردم وشرمنده‏ام و بيشتر از همه به نعمتهاى بزرگ خداوند ناسپاسى‏كرده‏ام و توفيق نيافتم آنطور كه بايد در گفتار امام و رهبر ومرجع تقليدمان، روح خدا، خمينى بت‏شكن تفكر كنم. و توفيق‏نيافتم كه بيشتر بشناسمش. افسوس و صد افسوس كه با او هم عصربودم ولى از ولايتش بهره‏اى نجستم‏» . (سردار شهيد عليرضا رجبى،زنجان).

«اى امت اسلام! قدر امام امت را بدانيد و خداى ناكرده نشودروزى كه ما نيز، اهل كوفه شويم، و امام را تنها بگذاريم‏» . (سردار شهيد على رضا مولايى، زنجان)

«حزب الله هميشه در صحنه و پيرو خط امام و خط ولايت فقيه كه‏تداوم راه امامت است‏باشند و جان بر كف پشتيبان اين انقلاب‏باشند من به آنهايى كه در لباس اسلام مى‏خواهند به اسلام صدمه‏بزنند توصيه مى‏كنم بياييد دست از تفرقه برداريد.» . (طلبه شهيد سيد حسين حسينى اتراچالى).

«به همه امت اسلامى عرض مى‏كنم كه قدر اين اسلام و انقلاب وامام و مسئولين نظام جمهورى اسلامى را بدانند و براى نشان دادن‏اين قدرشناسى تا جايى كه مى‏توانند خدمت كنند و سختيها وناراحتيها را تحمل كرده و در پيشبرد انقلاب بكوشند.» . (جهادگر شهيد سيد محمد تقى رضوى).

«اماما، من پيام شما را شنيدم و چون جز خون خويش چيزى‏نداشتم، آن را نثار اسلام نمودم، باشد كه با خون ناقابلم بتوانم‏گامى مثبت‏براى اسلام عزيز بردارم. برادران مومنم، بايد انقلاب حسينى را دنبال نماييم تا انقلاب‏حسينى استقرار داشته و انقلاب مهدى(عج)برسد. همانطورى كه ياران‏حسين شهيد شدند تا انقلاب خمينى پابرجا بماند، ما نيز بايد شهيدشويم تا اين انقلاب به انقلاب حضرت مهدى(عج)متصل شود. و هميشه‏پشتيبان امام خمينى و در مسير سيل امت و انقلاب اسلامى باشيد واز ولايت فقيه و نظام جمهورى اسلامى حمايت كنيد و براى نابودى‏تمام ابرشيطانها به نداى «هل من ناصر ينصرنى‏» امام لبيك‏بگوييد و عاشقانه همچون شهداى ديگر روانه شهر شهادت شويد و تاآخرين قطره خون مبارزه نمائيد.» . (جهادگر شهيد محسن الشريف).

«به پيام‏هاى امام امت(ولايت فقيه)چونكه پيام دهنده حقيقى‏اوست گوش داده و دستورات آن را عمل كنيد و خداى نكرده نگوئيد،ديگر گوش دادن به پيام‏هاى امام و رهبر، زمانش گذشته، هر چه‏داريد يكبار هم كه مى‏شود پيامها را گوش داده و ببينيد كه چه‏مى‏گويد و چه مسئوليتى در آن لحظه به دوش شما مى‏گذارد كه بايدعمل كنيد وگرنه در روز قيامت مسئول هستيد.» . (جهادگر شهيد ابوالقاسم حجتى).

«شما اى مسئولين مملكتى هميشه براى رضاى پروردگار قدم‏برداريد و سخنان گهربار امام را فراراهتان قرار دهيد. و حتمابه ياد توده‏هاى مستضعف مردم باشيد چرا كه اماممان فرمودند: مملكت مال مستضعفين است.» (شهيد عيسى مطلب زاده).

منبع:-كانون فرهنگي رهپويان وصال شيراز
-1جواد

۱۳۸۸ بهمن ۶, سه‌شنبه

دیدار پرشور هزاران نفر از مردم استان مازندران با رهبر معظم انقلاب










همه بدانند از طرف ملت ایران و از طرف خود به هیچکس باج نخواهیم داد
۱۳۸۸/۱۱/۰۶ - ۱۴:۱۴
حضرت آیت الله خامنه ای رهبر انقلاب اسلامی در دیدار هزاران نفر از مردم استان مازندران، از جمله مردم آمل و همچنین علما و مسئولان استان، حوادث تاریخی را درس آموز و عبرت انگیز برای ادامه مسیر آینده ، دانستند و با اشاره به بی اثر بودن طراحی های مختلف سی سال گذشته به دلیل ایمان و حضور هوشمندانه مردم در صحنه تأکید کردند: امروز نیز مهمترین وظیفه آحاد مردم به ویژه جوانان و افراد تأثیرگذار، حضور در صحنه دفاع از انقلاب و نظام اسلامی و اعتماد به مسئولان است


۱۳۸۸ دی ۲۸, دوشنبه

مهدی موعود(عج)



قرآن و مصلح کل
همه مذاهب و ادیان، به صورت کلی از وجود مصلحی در آخرالزمان خبر داده اند که صلح و عدالت را در زمین برقرار می سازد، ولی در دین مبین اسلام، سخنان بسیاری در آیات و روایات درباره این مصلح کل گفته شده و طی این سخنان، ویژگی های او با دقت بیان گردیده است. مصلح کل اسلام، همان حضرت مهدی(عج) است که از نسل پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می باشد و ظهورش در دوران حکومت و حاکمیت اسلام تحقق پیدا کرده و برای گسترش و تجدید حیات اسلام قیام می کند. در قرآن کریم آیات بسیاری وجود دارد که برخی با دلالت روشن به ظهور حضرت اشاره کرده اند و برخی نیز با تفسیر و تأویل ائمه اطهار علیهم السلام ، به قیام حضرت و تشکیل حکومت واحد جهانی اسلامی اشاره دارند.

برتری اسلام بر همه ادیان
آیات سی و سوم سوره توبه و نهم سوره صف، از جهانی شدن اسلام و عالمگیر شدن این آیین خبر می دهد. سرعت پیشرفت اسلام در جهان و به رسمیت شناخته شدن این آیین در کشورهای مختلف اروپایی و نفوذ سریع آن در آمریکا و آفریقا، نشان می دهد که اسلام رو به سوی عالمگیر شدن پیش می رود و تکامل این برنامه، به هنگام ظهور حضرت مهدی(عج) است که برنامه جهانی شدن اسلام تحقق می یابد.
قیام حضرت مهدی(عج) ونابودی دولت های باطل
در بعضی روایات، آیه هشتاد و یکم سوره اسراء، به قیام حضرت مهدی(عج) تفسیر شده است. امام باقر علیه السلام فرمود:«مفهوم این سخن الهی این است که وقتی امام قائم قیام کند، دولت باطل برچیده می شود.» پیروزی حق بر باطل و شکست دولت ها و لشکرهای کفر و شرک، قانونی الهی و کلی است که پویندگان و رهروان راه حق در برابر سختی ها و مشکلات به آن توسل می جویند و به آن امیدوارند. قیام حضرت مهدی(عج)، روشن ترین مصداق این آیه است که با قیام حضرت، تمام دولت های باطل نابود می شوند و دولت حق حضرت بر آنها پیروز می گردد. در روز فتح مکه نیز پیامبر صلی الله علیه و آله 360 بت را که قبایل عرب بر گرد خانه کعبه چیده بودند، با عصای خود سرنگون ساخت و این آیه شریفه را تلاوت کرد.
حضرت مهدی(عج) ذخیره الهی
امام باقر علیه السلام درتفسیر آیه هشتاد و ششم سوره مبارکه هود می فرماید: «هنگامی که مهدی ما ظاهر شود، به خانه کعبه تکیه می دهد و نخستین سخنی که بر زبان مبارکش جاری می شود، این آیه است و سپس می فرماید: «من بقیة اللّه و خلیفة اللّه بر شما هستم». آن گاه همگان به آن حضرت چنین سلام می کنند: «سلام بر تو ای بازمانده خدا در زمین». تمام پیامبران الهی و پیشوایان بزرگ و سربازان مبارزی که با دشمن می جنگند و برای بشریت باقی می مانند و مایه خیر و سعادت او می شوند، «بقیة اللّه » هستند و چون حضرت مهدی(عج) آخرین پیشوا و بزرگ ترین رهبر انقلابی پس از قیام پیامبر اسلام است، یکی از روشن ترین مصادیق «بقیة اللّه » می باشد و این لقب برای حضرت از همه شایسته تر است، به ویژه که تنها باقی مانده بعد از پیامبران و امامان می باشد.
حکومت جهانی مستضعفان
خداوند در آیه پنجاه و پنجم سوره نور به صراحت بیان می کند کسانی که ایمان آورده اند و عمل صالح انجام داده اند، قطعا خلیفه روی زمین خواهند شد و دین و آیین آنها به طور ریشه دار و پابرجا در زمین مستقر می شود. گروهی از مفسران، این آیه را اشاره به حکومت حضرت مهدی(عج) می دانند که شرق و غرب جهان در تحت لوای حکومتش قرار می گیرد و آیین حق را در همه جا برقرار می سازد و ناامنی و ترس و جنگ را از صحنه زمین نابود می کند. همچنان که در روایتی از رسول اکرم صلی الله علیه و آله آمده است: «اگر از عمر دنیا به جز یک روز باقی نمانده باشد، خداوند آن روز را به قدری طولانی می کند تا اینکه مردی از امت من که هم نام و هم کنیه من است، ظاهر شود و زمین را پر از عدل و داد کند، همان گونه که پر از ظلم و ستم شده باشد».
پیروزی نهایی مهدی(عج)
در قرآن کریم آیات بسیاری وجود دارد که از آنها می توان چنین دریافت که روزی حکومت تمامی دنیا به دست پاکان و نیکان خواهد افتاد و حکومت واحد جهانی براساس یکتاپرستی تشکیل خواهد شد. در این حکومت، برنامه های اسلامی در سراسر جهان اجرا می شود و همه احکام الهی جامه عمل به خود می پوشد. بیم و هراس توده مردم از میان خواهد رفت و آرامش و امنیت کامل در سراسر گیتی برقرار خواهد شد. همه مردمان دنیا خدای یکتا را می پرستند و هر گونه بندگی و بت پرستی ریشه کن خواهدشد. براساس روایات و نویدهای انبیای الهی و ائمه اطهار علیه السلام ، این عصر درخشان و روزگار طلایی، همان روز قیام منجی عالم بشریت و دوران پرشکوه ظهور حضرت مهدی(عج) است که زمین را پر از عدل و قسط و داد می کند. برچیده شدن بساط مشرکان خداوند در آیه سی و نهم سوره مبارکه انفال، به مسلمانان دستور می دهد با مشرکان پیکار کنند و فتنه و شرک را بر چینند تا دین و پرستش مخصوص خدا شود. برخی از مفسران ضمن روایتی از امام باقر علیه السلام ، تفسیر این آیه شریفه را دولت بر حق حضرت مهدی(عج) می دانند. امام باقر علیه السلام می فرماید: «تأویل این آیه هنوز نیامده است و هنگامی که تأویل آن بیاید، با مشرکان پیکار خواهد شد تا هنگامی که یگانگی خدای تعالی را بپذیرند و شرکی در روی زمین باقی نماند و این در زمان قیام قائم ما خواهد بود».
مهدی (عج) و انتقام خون امام حسین علیه السلام
در آیه سی و سوم سوره مبارکه اسراء، سخن از کشته شدن مظلومان به وسیله ظالمان و گرفتن انتقام خون آنان به دست ولی خدا گفته شده است. برخی از مفسران، روشن ترین مصداق این آیه را خوان خواهی و انتقام حضرت مهدی(عج) در مورد امام حسین علیه السلام می دانند و از امام باقر علیه السلام چنین روایت می کنند: «حسین علیه السلام مظلوم کشته شد و ما، اولیا و وارث خون او هستیم و قائم ما به خون خواهی حسین علیه السلام قیام خواهد کرد. پس هر کس را که به کشتن آن حضرت راضی بوده، به قتل می رساند تا آنجا که خواهند گفت او در کشتن اسراف می کند و از دنیا نمی رود تا اینکه به پیروزی کامل برسد و سراسر زمین را از عدل و داد پر کند، همان گونه که از ظلم و جور پر شده باشد». روز قیام مهدی(عج) از ایام اللّه خداوند در آیه پنجم سوره ابراهیم، از روزهایی سخن می گوید که «ایام اللّه » نام دارند و روزهای سرنوشت ساز و مهم زندگی انسان ها به شمار می آیند. در این ایام نعمتی الهی شامل حال ملتی شایسته یا مجازاتی بزرگ و دردناک دامن گیر ملتی سرکش و طغیانگر می شود. براساس روایات ائمه اطهار علیهم السلام ، روز قیام حضرت مهدی(عج) یکی از این روزهاست. امام باقر علیه السلام می فرماید: «روزهای خداوند سه روز است: روز قیام قائم، روز رجعت و روز قیامت.» روز قیام حضرت مهدی(عج)، در حقیقت یکی از روزهای بزرگ الهی است و شایسته این نام می باشد؛ زیرا آن روز سرآغاز حکومت واحد جهانی بر اساس عدالت و آزادی و روز برچیده شدن بساط ظلم و ستم از سراسر جهان است.
پیشوایان و وارثان زمین
خداوند در آیه پنجم سوره مبارکه قصص، به مستضعفان وعده می دهد که آنان را پیشوایان و وارثان زمین قرار خواهد داد. امام علی علیه السلام پس از تلاوت این آیه فرمود: «دنیا پس از روگردانی ها و چموشی های خود به ما رو می آورد، مانند مهربانی ماده شتر ناسازگار بر فرزند خود.» در روایات آمده است که امام حسن عسکری علیه السلام در هفتمین روز ولادت فرزندش حضرت مهدی(عج) به او فرمود: «سخن بگو، ای فرزند کوچکم!» پس امام مهدی(عج) شهادتین بر زبان جاری نمود و بر پدران خویش، یکی پس از دیگری صلوات فرستاد و سپس این آیه شریفه را تلاوت کرد. به راستی حکومت و خلافت از آن کسانی است که امروز در زیر پرچم ظلم و ستم زورگویان به استضعاف و ناتوانی کشیده شده اند و با ظهور رهبر و مقتدایشان، حکومت را به دست خواهند گرفت تا ریشه ظلم و ستم را برکنند.
بندگان صالح، وارث زمین
خداوند به آن دسته از بندگان که تنها او را عبادت می کنند و در گروه صالحان هستند وعده می دهد که وارثان زمین خواهند بود. امام صادق علیه السلام در تفسیر این آیه شریفه می فرماید: «تمام کتاب های آسمانی ذکر خداوند است و منظور از بندگان صالح که زمین را به ارث خواهند برد، حضرت قائم علیه السلام و اصحاب اویند.» امام باقر علیه السلام نیز حضرت مهدی(عج) و یارانش را بندگان صالح خداوند می داند که وارثان زمین خواهند بود. منظور از وراثت زمین، انتقال منافع آن و استقرار برکات حیات زمین برای صالحان است. این برکات پایان ناپذیر، برکات مادی و معنوی را در بر می گیرد و این آیه شریفه اعلام می کند که زمین به زودی از شرک پاک خواهد شد و افراد صالح حکومت را در دست خواهند گرفت. بدین ترتیب در چنین حکومتی، تنها خدا پرستش می شود و هرگونه شرکی از بین می رود.
اجابت دعای بیچارگان
استجابت دعای افراد مضطر به هنگام گرفتاری و برطرف ساختن مشکل آنان، از وعده های خداوند در آیات قرآنی است. امام صادق علیه السلام می فرماید: «این آیه شریفه درباره قائم آل محمد صلی الله علیه و آله است آن هنگام که در مقام ابراهیم دو رکعت نماز می گزارد و به سوی خداوند دعا می کند. پس خدا او را اجابت می کندو ناراحتی اش را برطرف می سازد و او را به عنوان خلیفه بر روی زمین بر می گزیند.» براساس روایات، هنگامی که حضرت مهدی علیه السلام ظهور می کند، به حجرالاسود تکیه می دهد و نخستین بیعت کننده با او، جبرئیل امین است و سپس 313 تن یاران خاص، به خدمت حضرت رسیده و با او بیعت می کنند. منظور خداوند هم که می فرماید: «در خیرات پیشی بگیرد»، ولایت و بیعت با حضرت مهدی(عج) است و وجود حضرت مهدی(عج)، همان استجابت دعای افراد بیچاره و مضطر می باشد.
فتح دنیا به دست حضرت مهدی(عج)
ایمان آوردن کافران در روزی که بندگان صالح خداوند بر آفاق چیره می شوند، برایشان سودی ندارد و آنان به کیفر اعمال خود خواهند رسید و این یکی از وعده هایی است که خداوند در قرآن به پیامبر خود می دهد. امام جعفر صادق علیه السلام در تفسیر این آیه شریفه می فرماید: «روز پیروزی، روزی است که دنیا به دست قائم علیه السلام فتح می شود. آن روز، دیگر ایمان آوردن برای کسی که پیش تر ایمان نداشته، سودی ندارد، ولی ایمان کسی که پیش از فتح مؤمن شده و انتظار ظهور او را می کشد، برای او سود خواهد داشت و خداوند مقام و منزلت او را بالا خواهد برد و این پاداش دوستداران اهل بیت علیهم السلام است.» ایمان به امامت اهل بیت علیهم السلام و انتظار ظهور مهدی آل محمد صلی الله علیه و آله ، از جمله ویژگی هایی است که باعث برتری معتقدان به آن بر اهل زمان خود می شود.

------------------------------------------------------------------------------------------
گلبرگ :: شهریور 1384، شماره 66-زهرا رضاییان

حديث از امام حسين (ع)

امام حسین علیه السلام فرمودند:

أَعجَزالنّاسٍ مَن عَجَزَ عَنِ الدُّعاء
عاجزترین مردم کسی است که نتواند دعا کند

۱۳۸۸ دی ۱۹, شنبه

قيصرامين پور براي امام حسين و يارانش


آيين

اين خاک به خون عاشقان آذين است

اين است در اين قبيله آيين ، اين است

زاين روست که بي سوار برمي گردد

اسب تو که زين و يال آن خونين است

۱۳۸۸ دی ۱۰, پنجشنبه

لبیک یا امام خامنه ای

ما ضمن بيعت مجدد با آرمان‌هاي والاي معمار كبير انقلاب اسلامي، حضرت امام راحل(رحمة الله عليه) و شهيدان انقلاب اسلامي بار ديگر با نايب الامام، ولي امر مسلمين جهان و رهبر فرزانه انقلاب اسلامي، حضرت آيت العظمي خامنه‌اي (مدظله‌العالي)، تجديد ميثاق نموده و پاسداري از اصل ولايت فقيه را دفاع از ارزش‌هاي اسلامي و فرهنگ عاشورايي سرور آزادگان جهان، حضرت امام حسين(عليه‌السلام) و اصحاب و ياران باوفايش دانسته و آمادگي خود را براي لبيك و جانفشاني در راه پاسداري از حريم مقدس ولايت اعلام مي‌داريم.